حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 120

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

عادات آن زمان در ازاى جنايتى كه در مرتبه اولى كسى مرتكب شده بود حكم اعدام صادر نميشد و حتّى خود شاه هم در مرتبه اولى حكم اعدام نميداد كلّية موافق عقايدى كه در باب عقوبتهاى اخروى داشتند در مجازات هاى دنيوى هم بدين عقيده بودند كه اگر كسى مرتكب كار بدى شده در مقابل تقصير او كارهاى خوب او را هم بايد در نظر گرفت و اگر كارهاى بد او برترى دارد مجازات داد بنابراين داريوش اوّل دربارهء يكنفر قاضي كه محكوم باعدام شده بود حكم كرد او را از صليب به زير آرند و گفت اين قاضى خدماتى نيز كرده و نيز وقتى كه والي آسياى صغير سرهيس‌تيه ياغى يونانى را براى داريوش فرستاد چنان كه هرودوت نوشته شاه مغموم شده والى را ملامت كرد كه چرا او را زنده نفرستاد و امر كرد سر را شسته با احترام دفن كنند چه اين شخص خدمت بزرگى بايران و داريوش در موقع سفر جنگى او به مملكت سكاها در دانوب نموده بود . در موارد خيانت مهمّ بشاه و مملكت معمول بود كه مقصّر را بپايتخت آورده گوشها يا بينى او را بريده و بعد از نشان دادن بمردم او را بولايتى كه محلّ خيانت بود برده ميكشتند . سپاه غير از ده هزار نفرى كه بعنوان لشگر جاويدان ميبايست مسلّح و حاضر خدمت باشند و بجز ساخلوهاى ولايات باقى قسمت‌ها چريكى بودند يعنى در مركز و ولايات در موقع لزوم از اهالى عدّه لازم مىگرفتند و اين عدّه كه بعضى اوقات بصدها هزار نفر ميرسيد ورزش نكرده و مشق نديده با زبان‌ها و عادات و مذاهب مختلفه در جائى جمع ميشدند و رابطه معنوى با هم نداشتند اين است كه مىبينيم در اين زمان قشون ايران قادر باجراى نقشه‌هاى جنگى يا عقب‌نشينى منظّمى نيست و همين كه حمله سختى از طرف دشمن مىشود اگر قسمتى از لشگر خود را باخت تمام قسمتها رو بهزيمت گذارده كشته يا متفرّق ميشوند يكى از جهات عدم بهره‌مندى ايران در